شنبه هفتم آذر 1388 (0:27)
زان ساني
كه شايد نيستم
دوستتر دارم
بميرم
زانِ خود
باشم
ولي…
********************
تو را نظاره ميكنم
به ماه تاب آسمان
به كوهها به دشتها
به رودها به كوچه ها
تو نيستي كنار من
ولي نگاه و ياد تو
كه با منست و با منت
چه گفتگو كه مانده است
تو اي ترانه ساز من
گمان مگن كه رفتنت
تو را برد ز ياد من
كه جاودان جاودانه اي
تو در خيال من
********************
بگذار تا ببينمش اکنون که ميرود
ای اشک ؛ از چه راه تماشا گرفته ای؟






