تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عاشق ترین عاشق

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

عاشق ترین عاشق
کاش سرنوشت جز این می نوشت
خیلی سخته!!
شنبه بیست و ششم آذر 1384 (16:0)
 
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
 
صبح بلند شي ببيني ديگه دوسش نداري
 
خيلي سخته كه هيچ جايي نباشه واسه اشتي
 
بي وفا شه اون كسي كه واسش جونتو گزاشتي
 
خيلي سخته كه تو زمستون غم شبيه روي برفا
 
چه مي سوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا
 
خيلي سخته اون كسي كه اومد كردت ديوونه
 
هوساش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمونه
 
خيلي سخته اگه عمر جادويي شهوت تموم شه
 
نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه
 
خيلي سخته اون كسي كه مي گفت : واسه چشمات ميميره
 
بره و ديگه سراغي از چشمات نگيره
 
خيلي سخته تا يه روز حرفاي اون باورت شه
 
نكنه يه روز ندامت حرف تلخ اخرش شه
 
خيلي سخته كه يه روز عزيزي عازم سفر شه
 
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش با خبر شه
 
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال و چيدن
 
به خدا كم غصه اي نيست جون تو،تو رو نديدن
 
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
 
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي
 
خيلي سخته تو پاييز با غريبي اشنا شي
 
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
 
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
 
اونقده عاشق كه ندونن ديوونه كدوميم
| نوشته شده توسط
کشف جنین نوزاد در خیابان ولیعصر تهران
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 (13:57)

کشف جنین نوزاد در خیابان ولیعصر تهران

| نوشته شده توسط مهدی
زمین
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384 (13:42)

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است ، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم !

در اينصورت  كره زمين مانند فردي 46 ساله خواهد بود!
هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره ي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده اي داريم !
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي ، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده اند.اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود ! يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد  و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد .
در اوايل هفته ي پيش ميمون هاي آدم نما به آدمهاي ميمون نما تبديل شدند! و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت .
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است !!!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي گذرد و...
حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره ي 46 ساله آورده است !!!
او طي 40 دقيقه ي بيولوژيكي از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است .
او خودش را به نسبتهاي سرسام آوري زياد كرده ، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است!سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است!
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله ي برق آسا نگاه مي كند
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
| نوشته شده توسط
فقط به خاطر تو!!!
سه شنبه پانزدهم آذر 1384 (13:50)

 HotmailPakistan Group

 HotmailPakistan Group

 HotmailPakistan Group

 HotmailPakistan
 Group

 HotmailPakistan Group 


 HotmailPakistan Group

 

| نوشته شده توسط
پاییز
شنبه دوازدهم آذر 1384 (15:50)
غمگین تر از زمستان کیست ؟    پاییز - او هیچ گاه بهار را ندیده است .
 
 
 
     
 
 
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه وقتی از منبر باد بالا می رود درخت ها چه زود به گریه می افتند .
 Image hosted by TinyPic.com
تیغه ء یک گیاه به یک برگ پاییزی گفت : " هنگام افتادن چه سر و صدایی می کنی ! همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم می ریزی ."
برگ برآشفت و گفت : " ای فرومایه ء فرونشین ! موجود بی آواز بد خلق ! تو در هوای بالا زندگی نمی کنی و از صدای آواز چیزی نمی فهمی . "
آن گاه برگ پاییزی روی زمین خوابید و به خواب رفت . چون بهار فرا رسید باز بیدار شد و یک تیغه ء گیاه بود .
هنگامی که پاییز آمد و خواب زمستانی او را فرا گرفت و برگ ها از همه جا روی او می ریختند زیر لب با خود می گفت : " وای از دست این برگ های پاییزی ! چه سر و صدایی می کنند ! همه ء رویاهای زمستانی مرا به هم میزنند .
                                                    
                                                 جبران خلیل جبران
 
| نوشته شده توسط

شنبه دوازدهم آذر 1384 (15:49)
world pic gallery - foroogh
ghorbat
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
| نوشته شده توسط
خسته ام خسته از همه کس و همه چیز
چهارشنبه نهم آذر 1384 (16:51)

خسته ام خسته از همه کس و همه چیز حتی از نفس کشیدن...
امروز عقربه های ساعت حادثه را برایم به تصویر کشیدند ...
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی می نوازم .
امشب که شعله می زندم ماجرای تو
بر این سرم که سر بگذارم به پای تو
بی تاب و بی قرارم و بی واهمه ولی
جز حرف عاشقانه ندارم برای تو
امشب هزار مرتبه بی تو دلم شکست
یعنی هزار مرتبه مردم برای تو
من راضی ام به این همه دوری ولی عزیز
راضی ترم به اینکه ببینم رضای تو
حالا درخت و جاده به راهت نشسته اند
حالا سکوت و سایه پر است از صدای تو
| نوشته شده توسط
عاشق هرکس شدم شد نصیبم دیگری
چهارشنبه نهم آذر 1384 (16:49)
عاشق هرکس شدم شد نصیبم دیگری
دل به هرکس دادم زد به قلبم خنجری
من سخاوت دیده ام دل به هرکس می دهم
شر م دارم پس بگیرم انچه بخشیده ام
ns_m_11_01.jpg
 
نداند رسم ياري بيوفا ياري که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاري که من دارم
 
وگر دل را به صد خواري رهانم از گرفتاري
دلازاري دگر جويد ، دل آزاري که من دارم
 
به خاک من نيفتد ، سايه سرو بلند او
ببين کوتاهي بخت نگون ساري که من دارم
 
گهي خاري کشم از پا ، گهي دستي زنم بر سر
به کوي دلفريبان ، اين بود کاري که من دارم
 
دل رنجور من از سينه  ، هر دم مي رود سويي
زبستر ميگريزد طفل بيماري که من دارم
 
زپند همنشين ، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم مي کند آخر ، پرستاري که من دارم
 
رهي ، آن مه به سوي من به چشم ديگران بيند
نداند قيمت يوسف ، خريداري که من دارم
 
و ...
 
طريق عشق پر آشوب و فتنه است
بيفتد آنکه درين راه با شتاب رود ! ! !
| نوشته شده توسط
بی انصاف
یکشنبه ششم آذر 1384 (14:17)

 

 حرفای تو یه دروغه که دلم رو می شکنه

     اما قلب من می گه که از تو دل نمی کنه

        

 نم نم بارون آبی که یه شیشه می زنه

              توی خلوت دلم پرنده پر نمی زنه

                                  

 گریه ی ا برا دروغ قصه ی چشات دروغ

                     دا رم از نگات می خونم همه ی حرفات دروغ

 

خسته شدم طاقت غم ندارم

     عاشقی رو باید یادت بیارم

       

   دروغ نگو مال منی همیشه

           حرفات دیگه باور من نمی شه

                                   

  گریه ی ابرا دروغ قصه ی چشات دروغ

                     دارم از نگات می خونم همه ی حرفات دروغ

 

                                            

| نوشته شده توسط
داریوش
چهارشنبه دوم آذر 1384 (15:57)



 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ما ، که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادق ترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری


| نوشته شده توسط

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نويسان جوان