تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عاشق ترین عاشق

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

عاشق ترین عاشق
کاش سرنوشت جز این می نوشت
باتو
پنجشنبه پانزدهم دی 1384 (16:44)
   

                   

                                               باتو

تا نهايت زمانه
تا انتهاي عالم فاني
عاشقانه خواهم ماند
باتو
از كران تا كران
تا بلنداي قله هاي سفيد خوشبختي
با دو بال نازك عشق
به پرواز در خواهم آمد
 تجربه اولين عشق   
با تو
 شيرين شد
بادتو گل خوشبختي
در اعماق وجودم
جوانه زد
باتو
جرقه هاي عاشق شدن
در آتشكده متروك قلبم
شعله كشيد
ترانه هاي عاشقانه ام
با تو
به حقيقت رسيد
انجماد رگهاي يخ زده ام
در شراره آغوش سوزانت
ذوب شد
و
باتو
و
وجود متبرك توست
كه مي خواهم بمانم
تا
هميشه و هميشه
در كلبه عشق
ميزبان نفس هاي عاشقانه ات
خواهم ماند
 دوستت دارم!
دوستت دارم
هانیه جان
| نوشته شده توسط مهدی
به کجا چنین شتابان؟
پنجشنبه پانزدهم دی 1384 (13:30)
| نوشته شده توسط مهدی
بی تو من تنها میشم نرو هانیه!!!
پنجشنبه پانزدهم دی 1384 (13:28)
 
هميشه ميگن هر وقت دلت مي گيره و كسي را هم نداري كه باهاش حرف بزنی حرفاتو بنويس شايد اينجوري ارام بشي و يه ذره از غصه هات كم بشه.حالا من هم همين كار را مي كنم اما نوشتن هم سخته .راستش مشكل اصلي اينه كه اينقدر دلم گرفته واحساس بدي دارم كه نمي دانم از كجا بايد شروع كنم و چي بنويسم . حتي اين روزها ديگه با خدا هم نمي تونم مثل سابق درددل كنم.انگار براي خدا هم مهم نيست وبه حرفام گوش نمي ده ولي قبلا كه با خدا درددل ميكردم خيلي اروم مي شدم و احساس مي كردم كه خدا منو درك ميكنه و به حرفم گوش ميده .برا همین همیشه حس غرور میکردم كه خدا منو دوست داره و به حرفام گوش میده اما نمي دونم برای چی خدا ديگه به حرفام گوش نمي ده وديگه به درد دلم گوش نمي ده . نمي دونم شايد هم باهام قهر كرده و شايد هم ....
چقدر خوب بود وقتی كه با خدا حرف مي زدم و اون به حرفام گوش ميداد حس میکردم براش مهمم ... حتي ان مواقع دلم مي خواست فرياد بزنم وبگم كه خدا چقدر من را دوست دارده و چقدر عاشق منه همونطور كه من دوستش دارم . ولي الان احساس مي كنم كه ديگه خدا هم منو دوست نداره يعني ديگه حوصله نداره كه به حرفام گوش بده. نمي دانم چرا؟ شايد اینکه غرق گناهم يا اينكه اونقدر شكايت اين دنيا و مردمش را كردم كه ديگه اين حرفا براش عادي شده و ديگه دلش نمي خواد به حرفام گوش بده.
اخه مگه نميگن خدا از بنده هاش رو برنمیگردونه پس چرا ديگه هواي منو نداره . چرا وقتي ازش كمك ميخوام ديگه كمكم نمي كنه ؟ چرا منو تنها گذاشته ؟ و هزار چرای بی جواب دیگه...
هر روز پشت پنجره موقع غروب دلم بدجوری میگیره..... از خودم میپرسم چرا دیگه صدام رو نمیشنوه ؟ چرا دیگه باهام حرف نمیزنه ؟ چرا با من اشتي نميكنه؟ چرا....
خدايا فقط یه فرصت ...فقط یه فرصته دیگه ازت میخوام
***********************
مرا به ياد بياور
مرا ز ياد مبر
كه انعكاس صدايم درون شب جاري‌ست
كسي نمي‌داند
كه در سياهي شب دشنه‌اي ست
در پشتم
كه در سياهي شب
خنجري‌ست در كتفم
مرا نديدي
-
ديگر مرا نخواهي ديد
كه پشت پنجره سرشار از سياهي شب
كه پشت پنجره آواز ديگري جاري‌ست
هانیه نمیتونم بدون تو زندگی کنم!
حالا که نیستی من حرفامو به کی بزنم ؟
برگرد. تنهام نذار .
| نوشته شده توسط مهدی
دوستت دارم!!
سه شنبه سیزدهم دی 1384 (16:2)
| نوشته شده توسط مهدی
رستوراني كه درآن نوزاد انسان تناول مي كنند!
چهارشنبه هفتم دی 1384 (21:12)

رستوراني كه درآن نوزاد انسان تناول مي كنند!








نقطه اوج تمدن بشري!

| نوشته شده توسط مهدی
نه از تقصیر پاییزم نه از تقدیر این لحظه !!!!!!!!!
جمعه دوم دی 1384 (21:18)
نه از تقصیر پاییزم نه از تقدیر این لحظه
گوارا باد بر هر عشق صداقت،پشت یک پرده
نه از باران
نه از سردی
نه جویای همدردی
نه از رنگ صدای تو
نه از عشق و ریای تو
نه از این جام سرمستم
نه از تقدیر من خستم
نه از یک رنگی دریا
نه از بی رنگی فردا
صدای گوش میخواند
بر آغوش میخواند
که از گفتار بس خسته
که از پندار بس داغان
نه از نامردمی های زمین و این زمانه پشت پلک زندگی جوشان
که آوازی
که آغوشی
و حتی هیچ قانونی
نه از پنداریش سردم
نه از گفتار حسرت بار
که من قانون قانونم
نه از قانون که از پندار
مرا در مرکب عشقت
برای رنگی چشمت
برای دل زدن بر دل
برای سرزمین دل
مرا آنجا ستودن بود که مردم سنگ ریزن
هم آنجا که خداوندان به پایم عشق میریزن
از آنجا در افق نالان
برای زندگی ترسان
برای مرگ آلوده
دل از کردار رنجیده
نه از این و نه از آنم
نه بر اینم نه بر آنم
که من اینم همین اینم که میمانم
| نوشته شده توسط مهدی
دوستت دارم هانیه
پنجشنبه یکم دی 1384 (14:9)
| نوشته شده توسط مهدی

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نويسان جوان