تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عاشق ترین عاشق

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

عاشق ترین عاشق
کاش سرنوشت جز این می نوشت
جلسه خواستگاری
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 (18:20)
جلسه خواستگاری
 
جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها):
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟
! نتيجه اخلاقي( قابل توجه مادر شوهر و پسرها): هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين
           
              چند نکته شیرین در مورد ازدواج
 
ازدواج کردن وازدواج نکردن ، هر دو موجب پشیمانی
 
است. (سقراط)
 
با ازدواج مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی
 
آینده اش.(سینکالویس)
 
اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، 2 نفر را بد بخت
 
کرده است.(حجازی)
 
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز کنید و بعد از ازدواج
 
آنها را ببندید.(فرانکلین)
 
 
ازدواج عبارت است از 3 هفته آشنایی ، 3 ماه عاشقی، 3 سال جنگ، و 30
 
سال تحمل!
 
 
 
با زنی ازدواج کنید که اگر "مرد" بود بهترین دوست شما می
 
شد. (پرل باک)
 
 
 
ازدواج برای آقايون خوبه يا بد؟
 
قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر و بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحی
سر زدن به فاميل خانوم
مهربون شدن
آموزش گيتار و سنتور و ...
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن
 
 
     ازدواج همیشه به عشق پایان داده است!!؟؟ 
 
| نوشته شده توسط مهدی
خر در جردن!!!
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 (11:0)
               Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
               خر در جردن

                                   بوده است خـــری که دم نبودش"

"روزی غــــــم بی دمی فزودش

گفتا که برای چـــــــاره ی کار

آن به که روم به ســــوی بازار

زانجا بخـــــــرم برای خود دم

آســــوده شوم ز طعـــن مردم

از نقـــد ورا به کف چکی بود!

زان بیش به خانـــه قلکی بود!

بـــــــرداشت شکست قلّکــــش را

هـــم خــــرد نمــــود آن چکش را

زان بعـــــد برفت پیش سمسار

نقــدا بفروخت جُـــــــلّ وافسار

چــون صاحب پــــــــول نقد گردید

با آن لب همچــو لعــــــــل خندید!

خرکیف شـــد و سپس به تعجیل

خرّاطی خــــود نمـــود تعطیل(!)

با پــــول ز بهـــــــر دم خریدن

فی الفور برفت ســـــــوی "جردن"

شد داخـــــــل یک مغــازه ی شیک

آکنـــــده ز جنسهــــــــای آنتیک

شد صاحب آن به پیشــــوازش

پرسیـــد ز مطلب و نیــــازش

آن کـــاسب دون ز حیلـه پر بود

کوتــــاه کلام، گـــوش بر بود !

! یک مــــــــــرد خلاف آبدیده

چـــون طعمــه ی خویش دم بریده!

آری که ز کاسبــــــــــان تهران

عمریست که دپرس است شیطـــان!

البته نه آن که اهــل تقـــــواست

با پول حلال گــــــرم ســوداست

این دستــه به یمن دین وایمان

پاکند و همه "حبیب رحمـــان"

ای درد وبلای ایــــن حبیبـــان

توی ســـــــر خیل نانجیبان...!)

خـــرگفت چنین به مــرد کاسب

هستـــــــم ز پی دمی مناسب

آورد برای او دمی چنــــــــد

کای آهوی ماهــروی(!) بپسند!

برداشت؛ گذاشت ؛دست چین کرد!

یک دم ز میانشــــان گزین کرد!

خــــــرگفت که : این دمم پسند است

از قیمت آن بگـــــــو که چند است؟

گفتش که: اگـــر چــه نیست قابل

صد چـــــــوق بده تو در مقابل!

خر گفت که: من خرم نه خرپول!

کن لطف وبگــــو بهای معقول

هست ارچه مـــرا ز بی دمی غم

بی فکــر نباشم آن قـــدر هم

صد" راتو برای ما "چهل" کن!"

از بابت باقیش بحــــــل کن!

کاسب چـــــــو شنید حرف او را

سر داد تکــــــــان وگفت : رو را!

خواهی که دهی مرا چهـــل چوق؟

شرمنده!....برو جلــــــو بزن بوق!

زین نرخ اگـــــــر تو دَم برآری

آن به کــــــه روی و دُم درآری

این شیک تر است از دم اسب!

این چانه زنی است مانع کسب!

کاین دم که پسند خاطــر توست

از خارجــه آمده است با پست!

جنسش همـــــــه خارجی واعلا

تولید سفــــارشی است مــــارا!

هرچنـــــد که ورژن جدید است!

این بیـــــع به قیمت خرید است!

این قسمت آن محل وصل است!

این، جان داداش(!)اصل اصل است

این را نخــــــــری اگر؛ بوَد حیف

عمـراً نشـــــــوی دوباره خرکیف!

صد در صد این عتیقه چــرم است!

بردار وببین چقـــدر نـــرم است

دَم زد ز دُم و نمـــــــــود تعریف

خــــر شیفته شد بـــرآن اراجیف

القصّه ز بعــــــــــد این مطالب

دم را به خــرک نمـــــــود قالب

آنقدر بگفت تــــــــا خرش کرد

البت خـــــر بود خرترش کرد –-

زینگونه برید گــــــــوش خر را

مغبـــــون بنمود "جنس خر" را

خـــــــــر دم بگرفت وبست برخود

گفتــــــا که :شدیم "دنب سرخود"!

درآینـــــــــــــه دیــــد هیا تش را

از یـــــــــــــاد ببـــــرد قیمتش را

هر نقــــــد که داشت توی خورجین

رو کـــــــرد و بریخت روی ویترین

از شادی خویش یک دهن خواند!

گویی آواز درچمــــــن خواند!!

تحــریر حـــریر وار عرعر...!

عالــم شده مات" سولفژ" خر!)

با شوق ز لُپّ آن دغــــــــل باز

یک مـــــــاچ گرفت با بسی ناز!

خــــــر با دم آکبنــــــــــد و تازه

زد بیــــــــرون از در مغـــــــــازه

گه یورتمـــه رفت و داد ویراژ

گه رفت به زعم خود دِرِساژ(!)

آمـــــد چـو سمنـــد ازپی تک

انداخت ز فــرط شــــوق جفتک

با جفتک اولی کـــــــــه انداخت

کــــار دم آکبند خـــود ساخت!

در رفت همـــــــــه سجـــافش از هم

وا شد همــــــــــه کوکهـــاش از دَم!

شد کنده دمش به کل ز ُدمگاه!

جمعی به نظــاره گرم قاه_ قاه

بیچــاره خرک میان "جردن"

می خواست زفـرط شرم مردن

هــم دم نیافت آخــــرکــار

هم" گوش بریده" شــد به بازار

مسکیـــن خرک آرزوی دم کرد

نایافته دم دو گــوش گـم کرد"
 
| نوشته شده توسط مهدی
دلم تنگ است
جمعه چهارم فروردین 1385 (19:48)

| نوشته شده توسط مهدی
تواون شام مهتاب
پنجشنبه سوم فروردین 1385 (15:8)
تواون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پری زاد عشقو مهاسا کشیدی
خدا رو به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی وگفتی ازعشق پرپرم من
تاگفتم کی هستی؟
توگفتی یه بی تاب
تاگفتم دلت کو؟
توگفتی که دریاب
قسم خوردی برماه که عاشقترینی
تویک جمع عاشق
توصادقترینی
همون لحظه ابری
رخ ماه و آشفت
به خود گفتم ای وای
مبادا دروغ گفت؟
گذشت روزگاری
ازاون لحظه ناب
که معراج دل بود
به درگاه مهتاب
دراون درگه عشق چه محتاج نشستم
توهرشام مهتاب بیادت شکستم
توازاین شکستن خبرداری یا نه؟
هنوز شور عشق و به سرداری یا نه ؟
هنوزم توشبهات اگه ماه وداری؟   
من اون ماه و دادم به تو یادگاری
 
بیاد عزیزتر از جانم هانیه
| نوشته شده توسط مهدی

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نويسان جوان