سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 (23:52)
صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
عاشق ترین عاشق کاش سرنوشت جز این می نوشت
چرا عاشق چرا شیدا شدم من؟ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 (23:52)
مرا 100 بار گر از خود برانی دوستت دارم چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 (11:18)
به نام وداع !
باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته
باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد
آري ...
من ...
با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم !
نازنينم !
غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد
سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده
كوركورانه زيستن را خوب آموختم !
توان نوشتن ندارم
واژه هايم گرد و غبار گرفته
من !
باور كن كه باورت كردم ...
باور كن كه بي تو بي باور شده ام !
من !
زندگيم را تمام كردم
حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !
حس مي كنم ...
هواي اينجا سرد و سنگين است
نازنينم !
ديگر نگو خداحافظ !
اگر مي روي بدون وداع برو ...
گله اي نيست !
ببين !
نقاشي عشق مي كشم و
گم شدن در نگاه تو كه آرامش مي دهد
نبض سكوت حرفي براي گفتن دارد !
ببين !
دستانم را ببين
چشمان ترم را ببين
ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل مي كند !
به خاطر تو ...
نامت را هر روز زمزمه مي كنم
مبادا يادم رود
كه روزي ... زماني ... عاشقت بودم !
آري ... عاشق
خيال نكن ديوانه شدم ...
اگر اين ديوانگي ست من عاشق اين ديوانگيم !
نازنينم !
ما محكوميم... محكوم به زندگي !
و شايد محكوم به مرگ!!!
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم
|
نوشته شده توسط مهدی
من و تو دوشنبه نهم بهمن 1385 (14:53)
قلب شکسته و دلتنگ و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم......
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.... سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته.... قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد! احساس تنهایی میکنم ؛ احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با حضور سردش پر کرده است..... تمام نگاهم به قاب عکست است تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم و دوباره چشمهایم مثل همیشه بهانه تو را میگیرند! چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی ..... دو چشم خیس ؛ یک قلب شکسته و نا امید ؛ چند خاطره تلخ ؛ یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی گرفته ؛ اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با حرفهایش آرام کند ؛ با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛ دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم پاک کند و مرا نوازش کند..... تنها خودم هستم ؛ دل پر از دردم است و یک بغض کهنه در گلویم.... هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛ کاش دلم بارانی میشد تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم.... کجایی ای یار بی وفایم ؟ کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است! دلم بدجور هوایت را کرده است ؛ چرا رفتی؟ رفتی و دلم را با خود نبردی .... رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛ رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار تو را دوست نخواهد داشت..... هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛ و هنوز هم تو با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی... تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت.... و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم
|
نوشته شده توسط مهدی
چرا نگم دوست دارم نمیشه حاشا بکنم!!! جمعه ششم بهمن 1385 (21:28) ![]() ![]() ![]() ![]() می خوام بگم دوست دارم دلم پر از خجالته می خوام بگم خاطر خواتم شاید بگی یه عادته
نمیدونم به کی بگم. به کی بگم. چه طور بگم که عشق من برای تونهایته نهایته
نمیدونم چه جور بگم. به کی بگم. به کی بگم که بودنت تو زندگی برای من سعادته
دوست دارم. دوست دارم. تو ای عزیز مهربون نمیدونی چی میگذره به این دل بی همزبون
شاید ندونی که میخوام. که با توهم نفس باشم سایه به سایت هر کجا. یه دوست و هم سفر باشم
نمی تونم به سادگی عشقت و انشا بکنم چرا نگم دوست دارم نمیشه حاشا بکنم
تو این قمار زندگی. عشق تو شد یار من تموم هستیم زیر پات.خاطر خواهیت قمار من
دوست دارم. دوست دارم. تو ای عزیز مهربون نمیدونی چی میگذره به این دل بی همزبون بايد بگذاري و بگذري
تو را عابري خواهم پنداشت
که با عبورش از سرزمين جنگ زده ام براي مدتي هر چند کوتاه آبادي را به من بازگرداند و يک شب آرام و بي صدا مثل پرواز يک روياي شيرين از کنار من گذشت و رفت !آري هانیه عزيزم!! !باور کن گلايه اي از تو نيست تو خوبتر ازآني که گلايه اي داشته باشم گلايه از خودم و ويرانه هاي قلب خودم است که ذره ذره فرو مي ريزند و اينک احساس مي کنم جر ويرانه اي از من باقي نيست
که اگر اندکي اميد در من زنده شد به يمن قدم تو بود باور کن به جان تو سوگند از تو گلايه اي نیست اگر بگذاري و بگذري آمدنت درست به موقع بود آمدنت مثل نزول يک پيامبر بر قومي از دست رفته درست به موقع بود!!
![]() هر وقت که دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرا زار زار گریه میکنم پس هر
وقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ شده
![]()
|
نوشته شده توسط مهدی
|
FreeCod Fall Hafez
خدمات وبلاگ نويسان جوان