تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عاشق ترین عاشق

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

عاشق ترین عاشق
کاش سرنوشت جز این می نوشت
فرشته
پنجشنبه هجدهم تیر 1388 (0:56)

فرشته تصمیمش را گرفته بود پیش خدا رفت وگفت:
خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمین چندان به کارم نمی آید
خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگه می دارم اما بترس که زمین اسیرت نکند زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.
فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!
این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد
او هر که را که می دید به یاد می آورد زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود
اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند
روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور وزیبا به یاد نمی آورد
نه بالش را و نه قولش را!
فرشته فراموش کرد فرشته در زمین ماند
فرشته هرگز به بهشت برنگشت

عرفان نظر آهاری

| نوشته شده توسط مهدی
اومدم بگم...
یکشنبه هفتم تیر 1388 (0:14)
 
 

وقتي جاي خنده غم
ميشينه روي لبام
تشنه ی نوازشم
خسته از خستگيام
وقتي که دستاي من
گرميه دستي ميخواد
وقتي يه لحظه خوشي
به سراغم نمياد
تو می تونی غمامو خاک کنی
تو می تونی
گونه های خیسمو پاک کنی
تو می تونی
تو می تونی دلمو شاد کنی
تو ميتوني
منو از درد وغم آزاد کنی 
تو ميتوني..............
ماه هميشه عاشقه
تو هميشه عاشقي
تويي که مسبب لذت دقايقي
به تن مرده ي من
تو ميتوني جون بدي
به رگهاي خشک من قطره قطره خون بدي
وقتي که شب ميرسه آسمون سياه ميشه
غمو قصه تو دلم قده يه دنيا ميشه
وقتي که دستهاي تو خونمون در ميزنه
دله من پشته ديوار از خوشی پر پر ميزنه

اومدم بگم چی بر من گذشت تو این چند ماه...اومدم بگم الان چه جایی داری تو قلبم و چه جوری؟؟اومدم بگم شبایی که فکر میکنن به خاطر استرس نمی خوابم بهم چی میگذره؟؟؟اومدم بگم...

اومدم بگم لحظه لحظه بیشتر دوست دارم...اما...الان دیگه واقعا  وجودمی..حتی یکم احساس دوری ازت نمیکنم..حتی با کم بودن ارتباط..تمام لحظه هام با ضربان قلبم احساست کردم تو پیش من بودی و هستی..منم تنها نبودم و نیستم...

آره شبا میپریدم از خواب چون ترس نبودنت تنمو میلرزوند اما ...(کسی نفهمید غمم چی بوده؟)

 

اومدم بگم دیگه انقدر برام با ارزشی و عزیز که مسایل کوچیکن و خار..جدی میگم...

اومدم بگم شبایی که اینجا نبودی ..پیش من بودی..باورت میشه؟؟؟

اومدم بگم دیوونتم..اما...نه یه دیوونه مقابل...یه دیوونه کنارت واسه همیشه...

دوستت دارم مهربونم...

زمان می گذرد,روزها می گذرند
گرچه تو نیستی تا تمام احساسم را تقديمت كنم...تا همه وجودم براي تو شود,
اما يادت و عشقت تمام لحظه هايم را مقدس می کند.
لحظه هايي كه چون خون در رگهايم جاريست.
وچون قابي آويخته بر ديوار تنهايي هايم...
هر شب و هر شب در ميان روياهايم پيدا ميشوي و
هر روز و هر لحظه در يادم چون خورشيدي مي درخشي
و چه سخت است براي آنكس كه ديوانه وار دوستت دارد اما از تو دور است
و چون عشقي لطيف هر لحظه احساست ميكند...

كاش يك شب چهره ي تار اتاق, روشن از نور وجود تو شود و تو انباشته از بودنها به كنارم بنشيني و دلم با وجود تو در آن تنهايي ...
يكدم از شوق نگيرد آرام...

بانوي موسيقي و گل
            شاپري رنگين كمون

                             به قامت خيال من
                                       مل مل مهتاب بپوشون

                                             بذار نسيم دربه در
                                                 گلبرگ رو از ياد ببره

                                                    برداره بوي تنه تو
                                                      هر جا كه ميخواد ببره

                                               دست رو تن غروب بكش
                                            كه از تو گلبارون بشه

                                      بذار كه از حضور تو
                              لحظه ترانه خون بشه
 


 

ببخشید اگه زیاد نوشتم ..اما یه خواهش..اگه حوصله داشتی همشو بخون..دلم بد هواتو کرده..خیلی بد...میخواستم زنگ بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشی...کاش پیشت بودم...

 

| نوشته شده توسط مهدی
می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی
دوشنبه یازدهم شهریور 1387 (3:11)

 

نمی خوام از آسمون چیزی برات بیارم 


 عکستو رو قله ی هیمالیا بذارم


 نمی خوام از پشت ابر ماهو واست بچینم


فقط تو خواب و رؤیا تو باشی در کنارم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام تو رویام سوار ابرا بشم


 تو آرزوی کالم باز با تو تنها بشم


 من نمی خوام که با شعر حرفمو گفته باشم


توی خیالم واسه تو شب یلدا باشم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام فکر کنی که عاشقیم یه حرفه


 یه کم اگه نباشی آب می شه ، مثل برفه


دلم می خواد بدونی دلم مث یه دریاس


به وسعت نگاهت ، عمیق و خیس و ژرفه


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام بگم که چشات خود ستارس


 چشات اگه نباشه ستاره بی اشارس


من نمی خوام رو کاغذ فقط نوشته باشم


 دیدن روی ماهت تولد دوبارس


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام بگم که صد بار واسه تو مردم


 قد تموم دنیا عاشق و دلسپردم


می خوام خودت حس کنی بدون طعم حرفت


چه قدر تو قحطی نور ، لحظه ها رو شمردم


می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی

 
 من نمی خوام بهار شه ،‌من عاشق پاییزم

 
 پاییز می شه عاشق تر واسه تو اشک می ریزم


من نمی خوام عاشقیم مثل بقیه باشه


 فقط بگم فدات شم ،‌فقط بگم عزیزم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام با چشمام بهت بگم دیوونم


 من دوس دارم بگی که ، نگو ، خودم می دونم


 من نمی خوام آخر قصه مونو بدونی


من نمی خوام زبونی بگم پیشت می مونم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


نمی خوام از اون بالا ماهو برات بدزدم


 یا که نشونت بدم عاشقیمو با غصم


من نمی خوام که دنیا فقط تو رؤیا باشه


 از گلای ارکیده قصری برات بسازم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام داشتنت ،‌واسه من آسون بشه


 نعمت با تو بودن ، اینجا فراوون بشه


 من نمی خوام با خودت ، بگی که نه محاله


مهدی! عاشق من ، شبیه مجنون بشه

 
 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی

 
 شاید با برق چشمات ، مرگو آسونتر کنی

 
 من نمی خوام بگم که بباری بارون میاد

 
 به خاطر تو چشم گلای رز خون میاد


 من نمی خوام فکر کنی حرفای عاشقونم


همین جور آسون می ره ، همین جور آسون میاد


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام که کوه و بشکافمش با تیشه


پر سیاوشونو ببرمش با ریشه


 من نمی خوام تو نامه یه قولی داده باشم


 که می مونم کنارت حتی پس از همیشه


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


نمی خوام این نوشته ، کارا رو بدتر کنه

 
 پلکاتو سنگین کنه ، اون چشاتو تر کنه


 من نمی خوام با حرفام یه وقت دلت بلرزه


 آتیش تصمیممو رنگ خاکستر کنه


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام بگی نه ، می خوام برات بمیرم


 برای اولین بار اجازه نگیرم


من نمی خوام فکر کنی ، رها می شم با مردن


مرگ منم می گه که صید توام اسیرم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


دیگه دارم می میرم ببین چشامو بستم


 به عشق مردن برات ، تو انتظار نشستم


من نمی خوام که قلبی برای من بشکنه


من نمی خوام بشکنی ، من واسه تو شکستم


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من واسه ی تو مردم ، این حرف آخرینه


 دوس ندارم به جز تو ، کسی اینو ببینه


 تو توی آسمون باش ، این جاها جای تو نیست


 تو قلب آسمونی ، اینجا زیر زمینه


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی


من نمی خوام گل برام بیاریی پرپر کنی


این شعر آخریمو یه وقت از بر کنی


بقیه روزای طلایی عمر تو


یه وقت خدا نکرده با سرزنش سر کنی


 می خوام برات بمیرم شاید که باور کنی


 شاید با برق چشمات مرگو آسونتر کنی



 

| نوشته شده توسط مهدی
چرا عاشق چرا شیدا شدم من؟
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 (23:52)
ميميرم برات
 
   تا کی باید منتظر بمونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
| نوشته شده توسط مهدی
مرا 100 بار گر از خود برانی دوستت دارم
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 (11:18)

 

     به نام وداع !
 
باور نمي كني كه اين روزها چقدر دلم گرفته
باور نمي كني كه خنده هايم چه بغض هايي را در خود پنهان دارد
آري ...
من ...
با دقايقم ... با زندگيم لجبازي مي كنم !
نازنينم !
غروب بار سنگين دلتنگي مرا هر شب به دوش مي كشد
سنگيني پلكهايم و نگاهي كه ديدن را از ياد برده
كوركورانه زيستن را خوب آموختم !
توان نوشتن ندارم
واژه هايم گرد و غبار گرفته
من !
باور كن كه باورت كردم ...
باور كن كه بي تو بي باور شده ام !
من !
زندگيم را تمام كردم
حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد !
حس مي كنم ...
هواي اينجا سرد و سنگين است
نازنينم !
ديگر نگو خداحافظ !
     اگر مي روي بدون وداع برو ...
گله اي نيست !
 
ببين !
نقاشي عشق مي كشم و
 
گم شدن در نگاه تو كه آرامش مي دهد
نبض سكوت حرفي براي گفتن دارد !
 
 
ببين !
دستانم را ببين
چشمان ترم را ببين
ببين سكوتم چه حرفهايي را تحمل مي كند !
به خاطر تو ...
نامت را هر روز زمزمه مي كنم
مبادا يادم رود
كه روزي ... زماني ... عاشقت بودم !
آري ... عاشق
خيال نكن ديوانه شدم ...
اگر اين ديوانگي ست من عاشق اين ديوانگيم !
 
 
نازنينم !
ما محكوميم... محكوم به زندگي !
و شايد محكوم به مرگ!!!
 
 
سکوت کردم... به اندازه همه حرفهايم
| نوشته شده توسط مهدی
عشق از ديد.............
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 (13:50)
 
عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زد
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانها را به راه راست هدايت كند)
 
ي.
عشق از ديد دختر حاج آقا: آه ... خداي من يعني ميشه بدون اينكه بابام بفهمه من عاشق بشم.
(جمله عاشقانه: ندارد)
 
عشق از ديد يه رياضي دان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول.
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوست دارم)
 
عشق از ديد بقال سر كوچه: والا دوره ما عشق مشق نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسه ما گرفت.
(جمله عاشقانه:سكينه شام چي داريم...)
 
عشق از ديد اصغر كاردي(در زندان): مرامتو عشقه، عشقي.
(جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي...)
 
عشق از ديد يه دختر مديوم كلاس و كمي بي غم: آه عزيزم كاش الان پيشم بودي بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتم رو شونه هات......
(جمله عاشقانه: دوست دارم عزيزم...)
 
عشق از ديد مادر بزرگم: اين حرفاي بد و نزن، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم است......
(جمله عاشقانه: بريم خواستگاري...)
 
عشق از ديد.......(خودتون الان ميفهميد از ديد كي): عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه عمل كردن دماغمو نمي پردازي........، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد، دوست سالي واسش يه ماتيز (به قول بعضي ها دوو منگل) گرفته تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري.
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام و...راستي دوستت هم دارم)
 
عشق از ديد كسي كه بار اوله كه عاشق ميشه: عزيزم باور كن بدون تو حتي يه لحظه هم نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيا هستي...
(جمله عاشقانه: فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم)
 
عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست: عزيزم خيلي دوست دارم، باور كن به خاطر تو شب ها با پاي برهنه ميخوابم.
(جمله عاشقانه: آه عزيزم ديرم شده بايد برم)
 
عشق از ديد يك راننده: راديات (رادياتور) عشق من از برايت جوش آمده، باور نداري بر آمپرم بنگر (با لهجه شوفري بخونيد)
(جمله عاشقانه: عيزم دوست دارم...بو بو بوغ)
 
عشق از ديد بعضي ها: آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم.....
(جمله عاشقانه: يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم)
 
عشق از ديد اراذل و اوباش: عشق مشغ سيخي چند، برو بچه سوسول دلت خوشه.
 
عشق از ديد يك مهندس الكترونيك: عشق همان دوست داشتن است وقتي در Av open loop ضرب ميشود، البته دراين ناحيه انسان به صورت غير خطي عمل ميكند.
(جمله عاشقانه: عزيزم تو منو در وسط منحني مشخصه باياس كردي)
 
عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه.....حالا بگو ببينم پدرش چيكاره است؟
(جمله عاشقانه: برو با دختر حاج آقا ازدواج كن)
 
عشق از ديد احمدك: عشق تنها هدف آفرينش هستي است، زيرا انسان تنها موجودي است كه عاشق ميشود.
(جمله عاشقانه:......................)
 
عشق از ديد يك هنرمند: عشق يعني تبلور احساسات پاك انسان به سبك پست مدرنيسم.
(جمله عاشقانه: عزيزم صداي تو همچون گام سل مينور برايم آرامش بخش است)
 
عشق از ديد مادرها: وا مگه تو امسال كنكور نداري، عشق واسه بعد...مگه تو امسال فلان نداري، عشق واسه بعد...مگه تو امسال کنکور نداري عشق واسه بعد...
(جمله عاشقانه: جملات عاشقانه اي هنوز بيان نشده )
 
عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده: عشق يعني كشك.
(جمله عاشقانه: برو كشكتو بساب)  

 

| نوشته شده توسط مهدی

جمعه بیست و یکم بهمن 1384 (19:22)

این روزا احساس می کنم که دیگه درد نبودنت رو نمیشه تحمل کرد. حتی اگه بخوام هم دیگه نمی تونم . نه نمی تونم .. 

              آخ خدا ، خیلی خستم ..خیلی...ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.

 

تک فرشتهً وجودم،اگر چه از تو دورم  ،اما ریسمان محبت تو را به من وصل کرده است. پادشاه سرزمین تنهاییم،تک نوازندهً  غربت دور اندازهً  وسعت  تنهاییم<دوستت دارم>> به اندازهً همهً  آن روزهایی که حسرت نبودنت دیوانه ام کرده بود  

<< دوستت دارم >> کاشکی دوست داشتن نشان دادنی بود تا به تو نشان می دادم که چقدر << دوستت دارم>>

 

نمیدانم تو میدانی دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده، سراپای وجودم آب گردیده

نمی دانم تو میدانی ز هجرت دیدگانم پر ز خون گشته، درون بسترم همچو شمع می سوزم، برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه می دوزم . نمی دانم تو می دانی درون بسترم من سخت می گریم و اکنون در فضای خاطرم می پیچد که

                   <<بی تو می میرم هانیه جان >>

 
| نوشته شده توسط مهدی
مث اسفنج مث مرجان مث دریا می مونی
دوشنبه سی ام آبان 1384 (15:16)
 

مث تو....!!!

مث اسفنج مث مرجان مث دریا می مونی

انقدر عزیزی که همیشه تنها میمونی

پشت چشم نازک نکن انقد واسه پروانه هات

آخرش از کاروان خوشی ها جا می مونی

پاسخ تورو محاله کسه دیگه بدونه

حل تو من بلدم مث معما می مونی

چشم تو یه عالمه شعر قدیم و نو داره

مث حافظ مث سهراب مث نیما می مونی

مث مجنون نمی گم محنون که طفلی ناز نداشت

تو یه دنیا ناز داری پس مث لیلا می مونی

مث شاعری که پرسید پریا چه شون شده

مث هم صحبت شعرا مث آیدا می مونی

سارا اسمش واسه ی وفا داریش افسانه شد

اگه با وفا بمونی مث سارا می مونی

((مث هر چی که قشنگه مث هر چی گه گله

مث هر چی عطر خوش داریم تو دنیا می مونی   

مث مسجد مث رودخونه مث دره کویر

تو مث قدم زدن رو شهر ابرا می مونی))

 

| نوشته شده توسط

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نويسان جوان