تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عاشق ترین عاشق

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

عاشق ترین عاشق
کاش سرنوشت جز این می نوشت
تواون شام مهتاب
پنجشنبه سوم فروردین 1385 (15:8)
تواون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پری زاد عشقو مهاسا کشیدی
خدا رو به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی وگفتی ازعشق پرپرم من
تاگفتم کی هستی؟
توگفتی یه بی تاب
تاگفتم دلت کو؟
توگفتی که دریاب
قسم خوردی برماه که عاشقترینی
تویک جمع عاشق
توصادقترینی
همون لحظه ابری
رخ ماه و آشفت
به خود گفتم ای وای
مبادا دروغ گفت؟
گذشت روزگاری
ازاون لحظه ناب
که معراج دل بود
به درگاه مهتاب
دراون درگه عشق چه محتاج نشستم
توهرشام مهتاب بیادت شکستم
توازاین شکستن خبرداری یا نه؟
هنوز شور عشق و به سرداری یا نه ؟
هنوزم توشبهات اگه ماه وداری؟   
من اون ماه و دادم به تو یادگاری
 
بیاد عزیزتر از جانم هانیه
| نوشته شده توسط مهدی
مجادله درادبيات بر سر يک خال
پنجشنبه ششم بهمن 1384 (13:57)
      tifooses.mihanblog.com
                   مجادله درادبيات بر سر يک خال!!!!!
 
حافظ
 
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را
 
صائب تبریزی
 
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
 
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را
 
شهریار
 
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها!!!
    
     
           
 
              
                شما میتونین جواب شهریار رو بدین؟!!
    
| نوشته شده توسط مهدی
باتو
پنجشنبه پانزدهم دی 1384 (16:44)
   

                   

                                               باتو

تا نهايت زمانه
تا انتهاي عالم فاني
عاشقانه خواهم ماند
باتو
از كران تا كران
تا بلنداي قله هاي سفيد خوشبختي
با دو بال نازك عشق
به پرواز در خواهم آمد
 تجربه اولين عشق   
با تو
 شيرين شد
بادتو گل خوشبختي
در اعماق وجودم
جوانه زد
باتو
جرقه هاي عاشق شدن
در آتشكده متروك قلبم
شعله كشيد
ترانه هاي عاشقانه ام
با تو
به حقيقت رسيد
انجماد رگهاي يخ زده ام
در شراره آغوش سوزانت
ذوب شد
و
باتو
و
وجود متبرك توست
كه مي خواهم بمانم
تا
هميشه و هميشه
در كلبه عشق
ميزبان نفس هاي عاشقانه ات
خواهم ماند
 دوستت دارم!
دوستت دارم
هانیه جان
| نوشته شده توسط مهدی
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش!!
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 (15:51)

آخرين جرعه اين جام

همه ميپرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاينده هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را ميشنوم
مي بينم
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
 همه جا
من به ر حال كه باشم به تو ميانديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش 
 

من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

 

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

 

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش

| نوشته شده توسط مهدی وهانیه

چهارشنبه دوم آذر 1384 (15:53)
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار


خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت
به قبله محمدی اینه که حرف راستمه


می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم


بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار


اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

| نوشته شده توسط
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
جمعه بیستم آبان 1384 (15:33)

 

وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه

همه غصه های دنیا توی سینه ی منه

زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

منم عا شق ترم انگار وقتی بارون میزنه

بعضی وقتا که میای سر روی شونم میذاری

تموم غصه ها رو از دل من بر می داری

اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره

 

| نوشته شده توسط

FreeCod Fall Hafez

خدمات وبلاگ نويسان جوان