یکشنبه هفتم تیر 1388 (0:14)
وقتي جاي خنده غم
ميشينه روي لبام
تشنه ی نوازشم
خسته از خستگيام
وقتي که دستاي من
گرميه دستي ميخواد
وقتي يه لحظه خوشي
به سراغم نمياد
تو می تونی غمامو خاک کنی
تو می تونی
گونه های خیسمو پاک کنی
تو می تونی
تو می تونی دلمو شاد کنی
تو ميتوني
منو از درد وغم آزاد کنی
تو ميتوني..............
ماه هميشه عاشقه
تو هميشه عاشقي
تويي که مسبب لذت دقايقي
به تن مرده ي من
تو ميتوني جون بدي
به رگهاي خشک من قطره قطره خون بدي
وقتي که شب ميرسه آسمون سياه ميشه
غمو قصه تو دلم قده يه دنيا ميشه
وقتي که دستهاي تو خونمون در ميزنه![]()
دله من پشته ديوار از خوشی پر پر ميزنه![]()
اومدم بگم چی بر من گذشت تو این چند ماه...اومدم بگم الان چه جایی داری تو قلبم و چه جوری؟؟اومدم بگم شبایی که فکر میکنن به خاطر استرس نمی خوابم بهم چی میگذره؟؟؟اومدم بگم...
اومدم بگم لحظه لحظه بیشتر دوست دارم...اما...الان دیگه واقعا وجودمی..حتی یکم احساس دوری ازت نمیکنم..حتی با کم بودن ارتباط..تمام لحظه هام با ضربان قلبم احساست کردم تو پیش من بودی و هستی..منم تنها نبودم و نیستم...
آره شبا میپریدم از خواب چون ترس نبودنت تنمو میلرزوند اما ...(کسی نفهمید غمم چی بوده؟)
اومدم بگم دیگه انقدر برام با ارزشی و عزیز که مسایل کوچیکن و خار..جدی میگم...
اومدم بگم شبایی که اینجا نبودی ..پیش من بودی..باورت میشه؟؟؟![]()
اومدم بگم دیوونتم..اما...نه یه دیوونه مقابل...یه دیوونه کنارت واسه همیشه...![]()
دوستت دارم مهربونم...![]()
زمان می گذرد,روزها می گذرند
گرچه تو نیستی تا تمام احساسم را تقديمت كنم...تا همه وجودم براي تو شود,
اما يادت و عشقت تمام لحظه هايم را مقدس می کند.
لحظه هايي كه چون خون در رگهايم جاريست.
وچون قابي آويخته بر ديوار تنهايي هايم...
هر شب و هر شب در ميان روياهايم پيدا ميشوي و
هر روز و هر لحظه در يادم چون خورشيدي مي درخشي
و چه سخت است براي آنكس كه ديوانه وار دوستت دارد اما از تو دور است
و چون عشقي لطيف هر لحظه احساست ميكند...
كاش يك شب چهره ي تار اتاق, روشن از نور وجود تو شود و تو انباشته از بودنها به كنارم بنشيني و دلم با وجود تو در آن تنهايي ...
يكدم از شوق نگيرد آرام...
بانوي موسيقي و گل
شاپري رنگين كمون
به قامت خيال من
مل مل مهتاب بپوشون
بذار نسيم دربه در
گلبرگ رو از ياد ببره
برداره بوي تنه تو
هر جا كه ميخواد ببره
دست رو تن غروب بكش
كه از تو گلبارون بشه
بذار كه از حضور تو
لحظه ترانه خون بشه
ببخشید اگه زیاد نوشتم ..اما یه خواهش..اگه حوصله داشتی همشو بخون..دلم بد هواتو کرده..خیلی بد...میخواستم زنگ بزنم اما فکر کردم شاید خواب باشی
...کاش پیشت بودم...![]()

